آرشیو متن ترانه های فارسی

FA lyric

داریوش » آلبوم نیای این روزای من

به نام من
  
ببین تمام من شدی
اوج صدای من شدی
بت منی‌، شکستمت
وقتی‌ خدای من شدی
ببین به یک نگاه تو
تمام من خراب شد
چه کردی با سراب من
که قطره قطره آب شد
به ماه بوسه میزنم
به کوه تکیه می‌کنم
به من نگاه کن ببین
به عشق تو چه می‌کنم؟
به ماه بوسه میزنم
به کوه تکیه می‌کنم
به من نگاه کن ببین
به عشق تو چه می‌کنم؟
منو به دست من بکش
به نام من گناه کن
اگر من اشتباهتم
همیشه اشتباه کن
نگو به من گناه تو
به پای من حساب نیست
که از تو آرزوی من
به جز همین عذاب نیست
هنوز می‌‌پرستمت
هنوز ماه من تویی
هنوز مومنم به این
تنها گناه من تویی
به ماه بوسه میزنم
به کوه تکییه می‌کنم
به من نگاه کن ببین
به عشق تو چه می‌کنم ؟
به ماه بوسه میزنم
به کوه تکییه می‌کنم
به من نگاه کن ببین
به عشق تو چه می‌کنم ؟

سراب رد پای تو
  
سراب رد پای تو، کجای جاده پیدا شد؟
کجا دستاتو گم کردم، که پایان من اینجا شد؟
کجای قصه خوابیدی، که من تو گریه بیدارم
که هر شب هُرم دستاتو، به آغوشم بدهکارم
تو با دلتنگیای من، تو با این جاده هم دستی
تظاهر کن ازم دوری، تظاهر می کنم هستی
تو آهنگ سکوت تو، به دنبال یه تسکینم
صدایی تو جهانم نیست، فقط تصویر می بینم
یه حسی از تو در من هست، که می دونم تورو دارم
واسه برگشتنت هرشب، درارو باز می زارم
سراب رد پای تو، کجای جاده پیدا شد؟
کجا دستاتو گم کردم، که پایان من اینجا شد؟
کجای قصه خوابیدی، که من تو گریه بیدارم؟
که هر شب هُرم دستاتو، به آغوشم بدهکارم
تو با دلتنگیای من، تو با این جاده هم دستی
تظاهر کن ازم دوری، تظاهر می کنم هستی...
 
 
من از تو
  
من از تو راه برگشتى ندارم
تو از من نبض دنیامو گرفتی
تمام جاده ها رو دوره کردم
تو قبلا رد پاهامو گرفتی
من از تو راه برگشتى ندارم
به سمت تو سرازیرم همیشه
تو میدونى اگه از من جدا شى
منم که سمتِ تو میرم همیشه
من از تو راه برگشتى ندارم
به سمت تو سرازیرم همیشه
تو میدونى اگه از من جدا شى
منم که سمتِ تو میرم همیشه
مسیر جاده بازه روبم اما
برای دل بریدن از تو میره
 باور نداره
اگه مرد سفر باشه نمیره
من از تو راه برگشتى ندارم
به سمت تو سرازیرم همیشه
تو میدونى اگه از من جدا شى
منم که سمتِ تو میرم همیشه
خودم گفتم یه راه رفتی هست
خودم گفتم ولی باور نکردم
دارم میرم که تو فکرم بمونی
دارم میرم دعا کن بر نگردم
 
دنیای این روزای من
  
دنیای این روزای من، هم قد تن پوشم شده
اینقدر دورم از تو که، دنیا فراموشم شده
دنیای این روزای من، درگیر تنهایی شده
تنها مدارا می کنیم، دنیا عجب جایی شده
هرشب تو رویای خودم، آغوشتو تن می کنم
آینده ی این خونه رو، با شمع روشن می کنم
هرشب تو رویای خودم، آغوشتو تن می کنم،
آینده ی این خونه رو، با شمع روشن می کنم
در حسرت فردای تو، تقویمم و پر می کنم
هر روز این تنهایی رو فردا تصور می کنم
هم سنگ این روزای من، حتی شبم تاریک نیست
اینجا بجز دوری تو، چیزی به من نزدیک نیست
هرشب تو رویای خودم آغوشتو تن می کنم،
آینده ی این خونه رو با شمع روشن می کنم
هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن می کنم،
آینده ی این خونه رو با شمع روشن می کنم
دنیای این روزای من، هم قد تن پوشم شده،
اینقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده
دنیای این روزای من، درگیر تنهایی شده
تنها مدارا می کنیم، دنیا عجب جایی شده...
 
سلول بی مرز
  
غربت یه دیواره، بین تو ودستام
یک فاجعه است وقتی‌، تنها تو رو می‌خوام
غربت یه تعبیره، از خواب یک غفلت
تصویری از یک کوچ، در آخرین قسمت
وقتی‌ ازم دوری ، از سایه می‌‌ترسم
حتی من اینجا ،از همسایه می‌‌ترسم
غربت برای ما ،مثل یه تعلیقه
یه راه طولانی‌ ،روی لب تیغه
این حس آزادی، اینجا نمی ارزه
زندون بی‌ دیوار ، سلول بی‌ مرز
این حس آزادی، اینجا نمی ارزه
زندون بی‌ دیوار ، سلول بی‌ مرز
وقتی‌ ازم دوری، شب نقطه چین می‌شه
دیوار این خونه ، دیوار چین می‌شه
وقتی‌ ازم دوری ، از زندگی‌ سیرم
دنیا رو با قلبت ، اندازه میگیرم
این حس آزادی، اینجا نمی ارزه
زندون بی‌ دیوار ، سلول بی‌ مرزه
این حس آزادی، اینجا نمی ارزه
زندون بی‌ دیوار ، سلول بی‌ مرزه
غربت یه دیواره، بین تو و دستام
یک فاجعه است وقتی‌، تنها تو رو می‌خوام
غربت یه تعبیره، از خواب یک غفلت
تصویری از یک کوچ، در آخرین قسمت
وقتی‌ ازم دوری ، از سایه می‌‌ترسم
حتی من اینجا ،از همسایه می‌‌ترسم
غربت برای ما ،مثل یه تعلیق
یه راه طولانی‌ ،روی لبه تیغه
این حس آزادی، اینجا نمی ارزه
زندون بی‌ دیوار ، سلول بی‌ مرز
این حس آزادی، اینجا نمی ارزه
زندون بی‌ دیوار ، سلول بی‌ مرز
 
 
شکنجه گر
  
رو به تو سُجده میکنم دری به کعبه باز نیست
بس که طواف کردمت مرا به حج نیاز نیست
به هر طرف نظر کنم نماز من نماز نیست
مرا به بند می کشی از این رهاترم کنی
زخم نمیزنی به من
که مبتلاترم کنی
از همه توبه میکنم
بلکه تو باورم کنی
قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد
تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد
عذاب میکشم ولی عذاب من گناه نیست
وقتی شکنجه گر تویی شکنجه اشتباه نیست
قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد
تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد
عذاب میکشم ولی عذاب من گناه نیست
وقتی شکنجه گر تویی شکنجه اشتباه نیست

قیصر
  
این روزا گوزن و سر نمی برن،
می شکنن شاخشو میفرستن تو باغ
این روزا طاقو نمیریزن سرش
سر گلشونو می کوبن به طاق
آخر نمایشا عوض شده
همه نقش همو بازی می کنن
اونایی که چشمشون به قدرته،
هم پیاله هاشو راضی می کنن
نمی دونم اگه برگردیم عقب
دل طوقی واسه کی پر می زنه؟
اگه فرمونو یه شب دوره کنن
چندتا چاقو پشت قیصر میزنه؟
نمی دونم اگه برگردیم عقب
داش آکل به عشق کی سر می کنه؟
اگه رستمو ببینه روی خاک
پشتشو بازم به خنجر میکنه؟
پای روضه ی خودت گریه نکن
وقتی گریه ننگ مردونگیه
دوره ای که عاقلاش زنجیرین
سوته دل شدن یه دیوونگیه
این روزا دوره ی غیرت کشیه
کی میدونه قیصر این روزا کجاست؟
بُکشی و نکشی، می کُشنت
اینجا بازارچه ی آق منگُلیاست...
 

اینجا چراغی روشنه
  
هـر جا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه
ای ترس تنهایی من ، اینجا چراغی روشنه
اینجا یکی از حس شب احساس وحشت میکنه
هر روز از فکر سقوط با کوه صحبت میکنه
جایی که من تنها شدم شب قبله گاه آخره
اینجا تو این قطب سکوت کابوس ، طولانی تره
من ماه میبینم هنوز ، این کور سوی روشنو
اینقدر سو سو میزنم شاید یه شب دیدی منو
هـر جا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه
ای ترس تنهایی من ، اینجا چراغی روشنه
اینجا یکی از حس شب احساس وحشت میکنه
هر روز از فکر سقوط با کوه صحبت میکنه 
 

 
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 22:29  توسط  FA lyric  |