داریوش - خواب بهاری
![[ Songestan2.org ]](http://dlsongestan.com/Songestan/Music/1389/Tir/29/Dar[1].jpg)
![[ Songestan2.org ]](http://dlsongestan.com/Songestan/Music/1389/Tir/29/Dar[1].jpg)
آخرین سنگر سکوته........حق ما گرفتنی نیست آسمونشم بگیری......این پرنده مردنی نیست آخرین سنگر سکوته.......خیلی حرفا گفتنی نیست ای برادرای خونین......این برادری تنی نیست موج دستای منو تو .....دست دریارو گرفته عکس تو با سرمه ی خون.......... چشم دنیارو گرفته ما که از آوارو ترکش.......همرو به جون خریدیم تو بگو هم سنگر من..........ما تقاص چیو میدیم آخرین سنگر سکوته........حق ما گرفتنی نیست آسمونشم بگیری......این ژرنده مردنی نیست آخرین سنگر سکوته.......خیلی حرفا گفتنی نیست ای برادرای خونین......این برادری تنی نیست

هم قد تن پوشم شوده
اينقدر دورم از توکه

سوار خواهد آمد، سرای رفت و رو کن
کلوچه بر سبد نه، شراب در سبو کن
ز شست و شوی باران ، صفای گل فزونتر
کنار چشمه بنشین، نشاط شستوشو کن
جلیقهی زری را ز جامهدان برآور
گرش رسیده زخمی، به چیرگی رفو کن
ز پول زر به گردن، ببند طوقی،
امابه سیم تو نیرزد، قیاس با گلو کن
به هفت رنگ شایان، یکی پری بیارای
ز چارقد نمایان، دو زلف از دو سو کن
ز گوشه خموشی، سه تار کهنه برکش
سرودی از جوانی، به پرده جستوجو کن
چه بود آن ترانه؟ بلی به یادم آمد
ترانه «ز دستم گلی بگیر و بو کن»
سکوت سهمگین را از این سرا بتاران
بخوان، برقص، آری، بخند و های و هو کن
سوار چون درآید در آستان خانه
گلی بچین و با دل، نثار پای او کن
سوار در سرایت شبی به روز آرد
دهد به هر چه فرمان، سر از ادب فرو کن
سحر که حکم قاضی رود به سنگسارت
نماز عاشقی را به خون دل وضو کن

شطرنج
تقویم
ساعت شوم
شب تاب
دل تنگم
معجزه خاموش
هم درد
تصویر رویا
آواز پری ها
راهی
![]() |
در تب و تاب رفتنم ...به فکر راهي شدنم تو اي هميشه همسفر ...مرا شناختي تو اگر مرا پس از من بنويس...به هر کس از من بنويس اي تو هواي هر نفس ...هر نفس از من بنويس مرا به دنيا بنويس...هميشه تنها بنويس به آب و خاک آتش و باد...براي فردا بنويس تو جان من باشو و بگو...به ياد من باش و بگو ميلاد من باشو بگو ...جانان من باش و بگو نفس اگر امان نداد ...روي خوشي نشان نداد رفتو دوباره برنگشت...مرا دوباره جان نداد دست وزبان من تو باش ...نامه رسان من تو باش حافظه تبار من ...نام و نشان من تو باش بگو حکايت مرا ... قصه هجرت مرا توشه اي از غزل ببخش ... راه زيارت مرا تو جان من باشو و بگو ...جانان من باش و بگو به ياد من باشو بگو...ميلاد من باشو بگو نفس اگر توان نداد ...مرا دوباره جان نداد به اين هميشه ناتمام ...زمان اگر امان نداد تو جان باشو بگو...زبان من باشو بگو بر سر گلدسته عشق... اذان من باشو بگو بگو که من کسي ...به پاي عشق سر نداد از آنسوي آبي آب...خبر نشد خبرنداد تو جان باشو وبگو...به ياد من باشو بگو به ياد من باشو بگو ...ميلاد من باشو بگو جانان من باشو بگو به ياد من باشو بگو... ميلاد من باشو بگو جانان من باشو بگو به ياد من باشو بگو |
![]() |
طعم خيس اندوه و اتفاق افتــــــــــــاده |
|
عصر ما عصر فريب ... عصر اسماي غريبه |
![]() |
کـجــاي ايـن جــنـگـل شــب ... پنهون مي شي خورشيدکم |